خرید بک لینک
از آنجا که در مباحث قبلی، مرحوم فردید از دو تعبیر "عقل هدایت" و "عقل مشترک" مکرر استفاده نموده است، بی مناسبت ندیدم که متن ذیل را از فصل اول باب دوم کتاب "مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة" تالیف عزالدبن محمود کاشانی، "در تعریف علم و مرانب آن" با تصحیح مرحوم جلال الدین همائی در اینجا نقل نمایم با یادآوری اینکه اگرچه طبق اطلاع، مرحوم فردید در نقل این تعبیرات به همین کتاب نظر داشته است اما همانطور که می دانیم مراد وی از هر یک از تعبیرات و اصطلاحات در موضع خود باید فهم و دریافت گردد: "مراد از علم نوری است مقتبس از مشکاة نبوت در دل بنده مومن که بدان راه یابد بخدای یا بکار خدای یا بحکم خدای. و این علم وصف خاص انسان است و ادراکات حسی و عقلی او از آن خارج. و فرق میان عقل و این علم آنست که عقل نوری است فطری که بدان صلاح از فساد و خیر از شر متمیّز گردد. و آن مشترک است میان مومن و کافر. و علم خاص مومنان راست. و علمی که مشترک است میان مومن و کافر عقلی است که تمیز کند میان صلاح و فساد امور دنیوی. چه این عقل هم مومن را تواند بود و هم کافر را اما عقلی که تمیز کند میان صلاح و فساد امور اخروی، آن خاصه مومنانست. و میان او و علم تلازم واقع. و دیده این عقل بنور هدایت روشن است و بکحل شریعت مکحّل. و عقل در ذات خود یک چیز است ولیکن دو وجه دارد. یکی در خالق، و عبارت از او عقل هدایت که خاصه مومنانست. و یکی در خلق، و این عقل مشترک است که آنرا عقل معاش خوانند و اهل ایمان و طالبان حق و آخرت را عقل معاش تابع عقل هدایت بود. در هر صورت که عقل معاش را با عقل هدایت موافقت و مطالقت بود آنرا معتبر دارند و بر مقتضای آن عمل کنند. هر کجا عقل معاش را با هدایت مخالفت افتد آنرا از درجه اعتبار اسقاط کنند و بدان مبالات

برچسب: نویسنده: باران پورعلی تاريخ: سه شنبه 1 اسفند 1402 ساعت: 3:04

"من جلسه گذشته که در باب "قردیگری"(1) گفتم، اصلا دوره مشروطه دوره قردیگری است، اهل تحقیقی وجود ندارد، تقلید می کند عقل ممسوخ غربی را، این می شود "قردیگری". تقلید به معنای دینی لفظ و به معنی شریف لفظ که انسان در عین حال بکوشد به یک معنائی در اصول دین اهل "تحقیق" باشد، در فروع اهل "تقلید" باشد، بر قانون اسلام و دیانت مقدس اسلام بحث در عالم و آدم و مبداء عالم و آدم بکند، اگر در قوانین علمی است حسابش درست برسد، شریعت برسد، حقوق حسا...، اینها که نبود، دانشکده حقوق بود و این دانشکده قردیگری مطلقا غرب زده مضاعف. غربی ها با عقل ممسوخ مشترکشان باصطلاح پژوهش حقوقی می کردند، اینها خیره شده بودند به تحقیق غربی، تقلید نبود قردی گری بود. اگر دانشکده حقوق ما ابتدا تقلید به مرجع تقلید می کرد به حقیقت، و بعد از غربی، که اینطور نمی شد دانشکده. بدتر از دانشکده حقوق، دانشکده ادبیات بود، دانشکده قردیگری مطلق. یکدفعه بیاید یک مرد بی ربط بی معنی تاریخ ادبیات برای ما درست کند:"براوُن". هنوز هم تو خیابان خواندم، یک خیابان هست اسمش خیابان پرفسور براون است، اسم این خیابان ها هنوز هست، یک دفعه جائی نرفت. شما بردارید خیابان ها نگاه کنید. پرفسور براون کدام حَیَوان لایعلمی بود افتاد به جان معارف اسلامی ما؟ این تاریخ ادبیات را برای ما ساخت و برساخت روح خبیث استعمارگری آنها و این عقل ممسوخشان. حالا باز خیابان "آناتول فرانس"! این آناتول فرانس کدام مرد پستی بود، من می دانم، من مطالعه کردم، می دانم که فراماسونری بود، چطور شده اسلام آورد؟(2) این دو تا نیست، این هستش، هنوز مملکت ما دارند... دانشکده ادبیات ممکن است خدای نکرده با براون پرستی دانسته و ندانسته و امثال این ها رسما باز شود، کجائید جوانها؟! عادت باقی اس

برچسب: نویسنده: باران پورعلی تاريخ: سه شنبه 1 اسفند 1402 ساعت: 3:04

عبارتی است منسوب به پیامبر گرامی اسلام حضرت ختمی مرتبت (ص) که:"الولد سرّ ابیه" یا "الابن سرّ ابیه (ابوه)". در منابع قابل دسترس در اینترنت، آمده که این روایت در منابع روائی در دسترس امروز وجود ندارد اما مولانا حتما ماخذی داشته که در مثنوی آن را به پیامبر اسلام(ص) منسوب نموده است:صورت او باز گر زینجا رودمعنی او در ولد باقی بودبهر این فرمود آن شاه نبیهمصطفی که الولد سر ابیه (دفتر چهارم)از یک اِشکم چون رسد حر و سفیهچون یقین شد الولد سر ابیه (دفتر ششم)در توضیح این سخن پیامبر گرامی برخوردم به مطلبی مشتمل بر شرحی مختصر از مرحوم علامه جعفری در سایت "اسلام کوئست":"معمولاً فرزند، گنجینه اسرار و یا نمونه بارز پدرش است. به همین جهت است که همیشه پدران هنرهاى خود را به فرزندانشان میآموزند تا پس از آنها، معانى و هنرهایشان به وسیله فرزندان جلوه کند."( جعفری، محمدتقى ، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوى جلال الدین محمد بلخى، ج 10، ص 583 – 584، تهران، اسلامى ، چاپ دوازدهم، 1373ش. )و همچنین مطلبی در "سایت پاسخگو" به نقل از "مرکز فرهنگی نهاد رهبری در دانشگاه ها": ""الولد سر ابيه" يعني، فرزند آيينه ای است كه پدر را به نمايش مي گذارد. در حقيقت فرزند، حاصل مكنونات پدر است و به همين جهت گفته اند: «فرزند سر پدرش می باشد»؛ يعني، مكنونات او را آشكار می سازد" به علاوه معلوم شد در گذشته کتابی هم در توضیح این سخن تالیف شده است:"عنوان و نام پديدآور: شرح الولد سر ابیه [ نسخه خطی]/ از: سید احمد بن جلالالدین خواجگی کاسانی (949ق)(کتابخانه مجلس)"اما فردریک ویلهلم نیچه هم در چنین گفت زرتشت – "در باب رتیلان" - عباراتی آورده که گوئی خواسته است همین "ما قلّ و دلّ" آن بزرگوار در این باب را کمی بسط داده باشد:"آنچه پدر ناگف

برچسب: نویسنده: باران پورعلی تاريخ: سه شنبه 1 اسفند 1402 ساعت: 3:04

صفحه بندی